سلام، من الهام قاسمی راد هستم.
خوشحالم که اینجا کنار هم هستیم تا درباره یکی از دغدغههایی که این روزها تقریباً توی هر خونهای که بچه هست پیدا میشه، گپ بزنیم: «اضطراب در کودکان». توی اتاق مشاوره با صدها خانواده صحبت کردم، چیزی که به جرات میتونم بهتون بگم اینه که اضطراب دشمن فرزند شما نیست، بلکه یه «آلارم» یا زنگ خطره که داره میگه یه جای کار، امنیت روانی بچه به لرزه افتاده.
توی این مقاله مفصل، میخوام از سیر تا پیاز مدیریت اضطراب رو براتون بگم. از نشونهها گرفته تا راهکارهایی که همین فردا صبح میتونید توی خونه اجرا کنید.پس یه چای برای خودتون بریزید، چون قراره یه سفر عمیق به دنیای درون بچههامون داشته باشیم.
چطور غول اضطراب رو در دنیای کودکانمون اهلی کنیم؟
اضطراب اصلاً چیه و از کجا میاد؟
بذارید خیلی ساده بگم؛ اضطراب مثل یه مه غلیظه که جلوی دید بچه رو میگیره.بچه نمیدونه قراره چی بشه، پس میترسه. حالا این ترس میتونه به خاطر نمره ریاضی باشه، یا به خاطر اینکه فکر میکنه اگه مامان بره بیرون دیگه برنمیگرده.ما به عنوان والد، وظیفهمون این نیست که مه رو از بین ببریم (چون زندگی همیشه چالش داره)، وظیفهمون اینه که دست بچهمون رو بگیریم و بهش یاد بدیم چطوری توی این مه قدم برداره بدون اینکه وحشت کنه.
وقتی از اضطراب حرف میزنیم، دقیقاً از چی حرف میزنیم؟
خیلی از والدین میان پیش من و میگن: خانم قاسمی راد، بچه من اصلاً استرسی نیست، فقط یکم لجبازه یا ناخن میجوئه!ببینید، اضطراب در کودکان مثل بزرگسالها نیست که بیان بشینن بگن: فکر میکنم امروز کمی دچار تنش هستم! اضطراب اونا خودش رو پشت رفتارهای دیگه قایم میکنه.
نشانههای پنهان که نباید ازشون بگذرید
۱. پرخاشگری و لجبازی ناگهانی: وقتی سیستم عصبی بچه تحت فشاره، زود از کوره در میره. اون لجبازی ممکنه فریادِ «من میترسم و نمیتونم اوضاع رو کنترل کنم» باشه.
۲. سوالات تکراری: مامان کی میای؟، اگه نمره نگیرم چی؟، اگه بمیری چی؟این سوالات نشونه اینه که ذهن بچه داره سناریوهای وحشتناک میسازه.
۳. تغییر در اشتها و خواب: بچهای که اضطراب داره یا به غذا پناه میبره یا کلاً اشتهاش کور میشه. کابوس دیدن هم که دیگه واضحترین نشونهست.
ریشههای اضطراب؛ چرا بچه من؟
ما نباید دنبال مقصر بگردیم، باید دنبال «علت» بگردیم. طبق تجربهی من در مدرسه، سه تا منبع اصلی برای اضطراب وجود داره:
۱. محیط مدرسه و فشار همسالان
مدرسه برای بچه مثل محل کار برای ماست. گاهی یه دعوای کوچیک توی زنگ تفریح یا ترس از پرسش کلاسی، چنان اضطرابی به بچه میده که تا شب توی بدنش میمونه. من دانشآموزانی داشتم که فقط به خاطر اینکه جاشون توی کلاس عوض شده بود، دچار افت تحصیلی و اضطراب شدید شده بودن.
۲. کمالگرایی والدین
گاهی ما با نیت خیر، توقعاتی از بچه داریم که فراتر از توانشه. وقتی مدام میگیم «تو باهوشی، باید عالی باشی»، بچه میترسه که اگه عالی نباشه، دیگه دوستداشتنی نیست. این یعنی از دست دادنِ “امنیت عاطفی”.
۳. اخبار و دنیای دیجیتال
بچهها رادارهای خیلی قویای دارن. حتی اگه جلوی اونا اخبار نبینید، اونا استرس شما رو از شنیدن اخبار جنگ یا گرونی حس میکنن.
تکنیکهای عملی برای مدیریت اضطراب
حالا برسیم به بخش، “خب، حالا چیکار کنیم؟”
تکنیک اول: «جعبه نگرانی» بسازید
این یه روش عالیه که من همیشه به مراجعینم توصیه میکنم. یه جعبه کفش بردارید، با هم تزیینش کنید. به بچه بگید هر وقت فکری اذیتت کرد، روی یه کاغذ بنویس (یا نقاشی کن) و بنداز توی این جعبه.آخر هفته با هم جعبه رو باز میکنیم و دربارهشون حرف میزنیم. این کار باعث میشه اضطراب از “داخل سر” بچه بیاد “بیرون” و روی کاغذ.
تکنیک دوم: روش ۵-۴-۳-۲-۱ برای زمینگیر کردن اضطراب
وقتی بچه داره از استرس میلرزه یا حالش بده، بهش بگید:– ۵ تا چیزی که میبینی رو نام ببر.– ۴ تا چیزی که میتونی لمس کنی.– ۳ تا صدایی که میشنوی.– ۲ تا بویی که حس میکنی.– ۱ چیزی که میتونی مزه کنی.این تکنیک حواس بچه رو از فکرای سمی پرت میکنه و میاره به زمان حال.
تکنیک سوم: گوش دادن بدون قضاوت
وقتی بچه میگه «میترسم برم مدرسه»، نگید «ترس نداره که! بزرگ شدی!» با این حرف، شما بهش حس “ناامنی” میدید چون حس میکنه درکش نمیکنید.به جاش بگید: «میفهمم عزیزم، انگار یه حسی توی دلت میگه ممکنه سخت باشه. بیا با هم فکر کنیم چطوری میتونیم این سختی رو کمتر کنیم.»