داستان من، داستانی از تجربه، تحول و عشقی عمیق به دنیای کودکان و خانوادههاست. برای ۱۴ سال، من زندگیام رو وقف فضای آموزشی کردم. به عنوان مدیر مدرسه، هر روز با کودکان و نوجوانان بسیاری سروکار داشتم، شادیها، غمها، دغدغهها و چالشهای ریز و درشتشون رو از نزدیک لمس میکردم. اونجا بود که فهمیدم ریشهی بسیاری از مشکلات آموزشی و رفتاری، در خونه و دنیای درونی بچههاست.
همزمان با مسئولیت مدیریتم، فعالیتهای روانشناسی خودم رو هم آغاز کردم، چون احساس میکردم باید عمیقتر به این مسائل بپردازم.
اما نقطهی عطف واقعی زندگی من، حدود ۱۵ سال پیش، با تولد دخترم رقم خورد. مادر شدن، دریچهی جدیدی از درک و همدلی رو به روی من باز کرد. چالشهای مادری، نیاز به آرامش، امنیت و راهنمایی درست رو در من پررنگتر از همیشه کرد. همون زمان بود که با آشنایی با یک روانشناس و دیدن تاثیر کار و تشویق های وی، تصمیم گرفتم این مسیر رو جدیتر دنبال کنم. با اعتماد به نفس و جسارتی که همیشه داشتم، برای کنکور ارشد روانشناسی اقدام کردم.
با وجود تمام مشغلهها، انگیزهی درونی و شور و شوقم برای کمک به بچهها و خانوادهها لحظهای کم نشد. از همون سالهای ابتدایی تحصیل، به صورت داوطلبانه در یک مرکز مشاوره در اهواز شروع به کار کردم. اونجا بود که فهمیدم چقدر از کار کردن با کودکان و نوجوانان لذت میبرم. ارتباط من با بچهها و مادران، به طور شگفتانگیزی عمیق میشد.
برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ است.
بیشتر بدانید >
برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ است.
بیشتر بدانید >
برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ است.
بیشتر بدانید >